نجم الدين ابو الرجاء قمى
144
تاريخ الوزراء ( فارسى )
بسوزد . آدمى را كه غذاى اول در رحم مادر خون حيض باشد و عاقبت گنديده شود ، زعارت و تكبر نرسد . با نكادتى كه در طبع تاج الدين بود ، استحقاق وزارت نداشت . صورت ديوان و زنگيان بر در گرمابه بايد كردن ، اينجا بر گل افشان كردند . دستاردار را ، بالاى وزارت درجتى نيست ، اما چون آب بر نجاست آيد آن را نجس بينند . از سردى طبع او ، اهل درگاه چون آب از سرما فسرده شدند . از رخسار او ، روز و شب سركه چكيدى ، و مردم از سر ضرورت در آن سركه چون پشهاى افتادند . چنان ترش ( 126 پ ) روى بود كه پندارى روزى حملهء خلايق به وى حوالت افتاده است . خشك مغزتر از گوز بود . جماعتى غمازتر از آفتاب در سلك او منتظم شدند . با آنكه نيممرده پيرى بود ، وزير شد . تابوتكشى ، چون اسب رهوار او نبود ، مردم را از بدطبعى او عز الملك از ياد نرفت . از رمضاء مىگريختند ، در آتش افتادند . از باران برخاستند ، با ناودان نشستند . اهل هنر را هريك چندى سروريش ناجنسى بايد ديدن ، و لكن چه شايد كردن . به وقت ضرورت در آبريز مىبايد رفتن ، به غايت ننگبار بود . پردهدار او همچون جلاد بودى نهچون پردهدار . شرف الدين نوشروان بود كه او را پيوسته شكسته مرگى بودى ، كس را منع نكردى . تاج الدين چون طحلب آب بود كه اگرچه آرايش آب باشد ، بىفايدت باشد . در جهان ، نااهل بسيار كامراناند . دنيا عروسى است كه در جملهء جهاز ( 127 ر ) او بوريا هم هست . هم دستارداران را اسم عزل برافگنند . سيل بود كه هرچه ديد ، برگرفت و آواره كرد . او از آنجا كه بىمعنى بود ، كناس بود ، بر كلبهء عطار نشست . نيابت به مخلص الدين ساوى داد ، پيروفرتوت بود . بر احوال عراق وقوفى نداشت ، مردهاى بود كه مخلص الدين او را تكفين مىكرد . اشراف ديوان سلطان ، به جلال الدين پسر استاد شرف الدين